Latest News : What Is Going On in Naftshahr?     Plant Metabolism Disorder Due to Dust Storm     Iran, Oldest Civilization of Ancient World     Oil Eruption on Stream in Naftshahr     Cheetahs Were Seen Again in North Khorasan    
کد خبر :300   زمان مخابره: 10:8:0 - 7/12/1387
محمد قائد


زندگي‌ خصوصي‌ وحيطه‌ عمومي‌
محمد قائد- دائي‌ام در سال 1973 که براي ديداري کوتاه و ازدواج از آمريکا به ايران آمد متعجب بود چرا در اين‌جا پياده‌ها در طول خيابان ( نه تنها در پياده‌رو، بلکه در جهت عکس مسير ماشين‌رو) قدم مي‌زنند و از تماشاي سواره‌ها کِيف مي‌کنند. به او يادآوري کردم که اين کار تازگي ندارد و زماني هم که خودش در اين شهر بزرگ مي‌شد يکي از راههاي وقت‌گذراني ِ نوجوان‌ها بود.

ديدزدن ِ افراد دور و بر در برخي فرهنگها ناشايست تلقي مي‌شود. عادت نامعقول زل‌زدن به افراد کاملاً غريبه گاه سبب ناراحتي مسافران خارجي در جاهايي است که مردم در تماس بصري با افرادي که رضايت خود را به اين کار نشان نداده‌اند عيبي نمي‌بينند. به نظر دسته اخير، اينکه به آدم نگاه کنند مي‌تواند نشانه شايستگي ِ توجه، به رسميت شناخته‌شدن و حتي احترام باشد. بسياري افراد ترجيح مي‌دهند به آنها خيره‌خيره نگاه کنند تا اينکه محترمانه ناديده‌شان بگيرند.
در ايران مدام و مستقيماً نگاه‌کردن در صورت ديگران تجاوز به حريم آنها تلقي نمي‌شود. اما اين هم در حال تغيير است. زماني گرفتن ِ صحنه فيلم سينمايي در خيابانهاي تهران تقريباً غيرممکن بود ــــ ازدحام جماعت کنجکاو چيزي از واقعيت‌گرايي باقي نمي‌گذاشت. امروزه ندرتاً کسي سرعتش را کم مي‌کند تا در بساط گروههايي که با دوربين ديجيتالْ سريال تلويزيوني مي‌سازند سرک بکشد (البته ديدن بازيگر بسيار مشهور، حتي در خيابان سان فرانسيسکو، داستان ديگري است). به جاي تماشاي انجام‌وظيفه خسته‌کننده گروههاي فيلمسازي، مي‌توان نتيجه نهايي را که به همان اندازه کسالت‌آور است در تلويزيون ديد.
عکسهاي قديمي اروپاي اوايل قرن بيستم اعيان را نشان مي‌دهد که با لباسهاي حسابي و حتي تشريفاتي در بولوارهاي برلن و لندن و پاريس قدم مي‌زنند. سالها پيش، با کمال حيرت مي‌خوانديم دو طرف اتوبانهاي بي‌پايان لوس آنجلس جايي براي راه‌‌رفتن افراد پيش‌بيني نشده است. نوجوان‌هايي بوديم که تصويري از دنيا به دست مي‌آورديم و بديهي مي‌دانستيم قدم‌زدن در امتداد خياباني مشجر، جايي که افراد مي‌توانند موقـّرانه وارسي کنند چه کسي چه لباسي به تن دارد و انحناهاي بدن کدام دختر مي‌شکفد، بخشي اساسي از زندگي متمدنانه و متجددانه است.
تنها يک نسل بعد، طبقه متوسط تهران عادت کرده است با اتومبيل به مهماني برود و ترجيح مي‌دهد در اتوبانهايي براند که جايي براي قدم‌زدن ندارند اما همگي مملوّ از ماشينهايي‌اند با رانندگاني بي‌صبر و اغلب بي‌احتياط. اين مهماني‌ها را کساني آبياري مي‌کنند که نه تنها عرق کشمش، بلکه بطريهاي وارداتي قاچاق به در ِ خانه خريدار مي‌رسانند. گرچه بطريهاي ودکاي سوئدي، شراب فرانسوي و مارکهاي گرانقيمت‌تر ويسکي قيافه و مزه مواد اصل دارند، روي برخي بطريها زيادي تأکيد شده که اين محصول اسکاتلند است (هر بطري به 15ـ20 دلار). از اهل مشروب، حتي کساني که خارج از ايران ويسکي اسکاچ با بطري خريده‌اند، ظاهراً کمتر کسي شک مي‌کند که اين بطري به احتمال بسيار زياد در ترکيه، اردن،‌هند يا جايي همين دور و برها پـُر شده است. افراد انگار بردبارانه گردن نهاده‌اند که 1) وقتي چيزي با تأکيد به زبان انگليسي اعلام مي‌شود بايد در آن حقيقتي باشد؛ 2) اوقات خوش بيشتر به شادي دروني و معاشران خوب بستگي دارد تا به کيفيت مايعات مصرف‌شده و اينکه مطابق استانداردهاي اتحاديه اروپا هست يا نه.
اندکي پس از انقلاب اسلامي 1979 اين مضمون مطايبه‌آميز رايج شد که مردم زماني در خانه نماز مي‌خواندند و بيرون از آن دَمي به خمره مي زدند؛ امروز عبادت را در ملاء عام به جا مي‌آورند و پشت درهاي بسته مي‌آشامند. احمد شاملو، شاعر نامدار فقيد در سال 1979 غمگينانه سرود که عشق را و نور را و شوق را و خدا را در پستوي خانه نهان بايد کرد تا از دستبرد پليس اخلاق مصون بمانند.
نمي‌توان با اطمينان گفت طي قرون و اعصار الکل تا چه حد بخشي از زندگي ايراني بوده است. اکثريت خلايقْ هوشياري و حذر از سـُکر را لازمه پرهيز از وسوسه ارتکاب اعمال ناصواب مي‌دانند. حتي در رژيم سابق که آبجو در کوي و برزن در دسترس بود، ميخانه‌ها حق نداشتند در تعطيلات رسمي باز کنند، مبادا سرمستي راه را بر انفجار پرخاشگرانه هوسهاي سرکوفته بگشايد. نزد مسلمان مؤمن، الکل نجاستي است گناه‌آلود که بايد از آن شديداً حذر کرد.





با اين همه، بعضي ناظران غربي که مدتي در ايران اقامت کرده‌اند متوجه ميل شديد افراد به نوشيدن الکل شده‌اند. به نظر ويلهلم ليتن که در سالهاي 4-1293 کنسول آلمان در تبريز بود و با درگرفتن جنگ جهاني اول مدتي در اين‌ حوالي گير افتاد، ايرانيها عرق مي‌خورند تا بيهوش شوند و آدمهاي محترمْ اين کار پرخطر را پس از سنگرگرفتن در رختخواب انجام مي‌دهند:
از عرق در ايران برخلاف آلمان که به‌ندرت و براي تفنن خورده مي‌شود، صرفاً براي مست‌شدن استفاده مي‌شود. به اين دليل يک فرد متشخص عرق را مثل دوا در اتاق خواب و بستر مي‌خورد تا در مقابل هر حادث? احتمالي‌ تأمين داشته باشد.“2
شايد ناظر آلماني زيرشلواري پوشيدن ايرانيان حتي در برابر مهمانان، تکيه‌دادن به مخدّه و متکا و يله‌شدن و وارفتن در خلسه عرفاني را معادل اتاق خواب و بستر در فرهنگ ملت خويش گرفته باشد.
هموطن ليتن، فريدريش رُوزِن که در دهه 1890 کاردار سفارت آلمان در تهران بود به شيوع مسکرات در ميان ايرانيان مسلمان فلسفي‌تر برخورد مي‌کند:
کلاً، ايرانيان مردماني بودند بغايت گريزان از مستي. بيشتر آنها در سراسر عمر لب به شراب نمي‌زنند. ايران از هر نظر کشوري است ’خشک‘. اما يک ايراني زماني که مي‌نوشد، معمولاً اين کار را بدان نيت مي‌کند که يکسره مست شود. بنا به استدلال او، آدم وقتي مرتکب گناه شده است چه بهتر که حداکثر استفاده را از آن ببرد. . . . بيشتر شعراي ايران شراب را مي‌ستايند و لذت سرخوشي را تحسين مي‌کنند. اما اين شعرها راه را بر تفسيري ‌عارفانه از آنها مي‌گشايد که آن اعمال را بي زيان جلوه مي‌دهد. 3
به‌نظر روزن، ولع ِ نوشيدن مي تا حدي نتيجه تحسين بي قيد و شرط شراب در شعر فارسي است. شعراي ايران، حتي آنها که شخصاً هرگز نمي‌نوشيدند، مستي را تجربه‌اي وجودي قلمداد مي‌کنند که طي آن انسان از کسالت و پستي ِ زندگي روزمره خلاص مي‌شود. دستيابي به تعالي، باشگاهي است منحصراً مردانه که زنان راهي به آن ندارند. گرچه در ادبيات قدمايي ايران مواردي نادر از پيش‌درآمد آزادي زنان ديده مي‌شود و زني نسبت به يک مرد اظهار تمايل جسماني مي‌کند، و به‌رغم اين استعاره که انگور دختر تاک است، آنان هرگز پا در حيطه ممنوعه نوشيدن نمي گذارند.
دگرگوني الگوهاي فرهنگي و وارونه‌شدن فعاليتهاي داخل و خارج خانه ظاهراً بر اين ممنوعيت هم اثر گذاشته است. محدودشدن رفتارهاي خلاف شريعت به چهارديواري خانه سبب برابري در نوشيدن الکل در قشري هرچند نازک از غربگرايان شده است و اگر بسياري زنان از اين ’امتياز‘ استفاده نمي‌کنند بيشتر از روي نگراني نسبت به عواقب پيش‌بيني‌نشدني مستي است تا نهي ديني. در مقابل، سيگارکشيدن ظاهراً رو به کاهش است. همراه با تغيير تلقي جهاني نسبت به سيگار، عصر اتاقهاي پر از دود و روزگار فمينيستي ِ دهه‌هاي 1960و 70 که سيگارکشيدن نشانه آزادانديشي ِ روشنفکرانه بود سپري شده است.
يکي ديگر از موارد تغيير در تلقي جنسيتي را مي‌توان در ادبيات جديد ايران ديد. در دهه‌هاي 1960 و 70، منتقدان ادبي سختگير شاعرها و رمان‌نويس‌هاي رمانتيک آن زمان را به عنوان توليدکننده مطالب اشک‌انگيز براي دخترمدرسه‌اي‌ها تخطئه مي‌کردند. امروز، به برکت ميليونها زن جوان درس‌خوانده و قدرت خريد آنها، به کاربردن چنين برچسبي در حکم واردکردن ضربه‌اي جبران‌ناپذير به حيثيت فرهنگي خويش است.
رمانها و دفترهاي شعر زنان اغلب در بالاي فهرست پرفروش‌ها قرار دارد و برنده جوايز مهمي مي‌شوند، و زناني در مقام ويراستار مجله يا مدير بنگاه انتشاراتي بسيار فعالند، هرچند که شمار آنها نسبت به مردان هم‌حرفه هنوز کوچک است.
در حالي که سهم دختران در ميان پذيرفته‌شدگان ورودي دانشگاهها از 60 درصد گذشته است، ناظراني درباره فرصتهاي همسريابي ميليونها دختر دانشگاه‌رفته‌ که ممکن است شمار چنين مرداني را ناکافي بيابند پرسشهايي مطرح مي‌کنند. اين نگراني حتي به پيشنهادي از سوي برخي مقامهاي آموزش عالي انجاميد تا با رعايت نوعي گزينه ترجيحي منفي ميان شمار دختران و پسراني که در دانشگاه پذيرفته مي‌شوند تعادل ايجاد شود. در برابر هشدارها که چنين کاري در حکم مداخله نالازم و تبعيض‌آميز در روندي طبيعي است، از اين فکر دست برداشتند.4
دستاورد مهم ديگر براي زنان نه از سوي درس‌خوانده‌هاي طبقه متوسط، بلکه به برکت فشار شديد از کف جامعه به دست آمد. بيوه مرداني که در جنگ سالهاي 1980 تا 1988 با عراق کشته شدند دريافتند نه تنها مستمري آنها نصيب والدين مرد فقيد مي‌شود، بلکه اينان حق دارند بچه‌ها را از مادرانشان بگيرند زيرا احکام اسلامي در تمام موارد حق حضانت را به مرد و به پدر و مادر يا برادر او مي‌دهد. زنان نماينده مجلس شوراي اسلامي و مادران معترض پس از مذاکرات بسيار توانستند قوه قضائيه را قانع کنند واگذاري خودبه‌خود ِ حق حضانت نه منصفانه است و نه عملي. اکنون در رسيدگي به پرونده‌هاي طلاق، دادگاه تصميم مي‌گيرد کدام طرف براي واگذاري حق حضانت صالح‌تر است.
با تغيير شکل شهرها همراه با از ميان‌رفتن خانواده گسترده تحت حمايت سلسله مراتب بزرگترهاي فاميل، آپارتمان کوچک ِ بسازوبفروشي گنجايش بيش از يک خانواده، بدون ديگر اعضاي فاميل، ندارد. روزگاري هم که بزرگتر فاميل مي‌توانست چندين نوجوان را خرج بدهد تا از آب و گل در بيايند سپري شده است. از اين رو، ساکنان شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگ سرريز مي‌کنند و نوجوان‌ها بايد در تلاش معاش روي پاي خودشان بايستند.
در آن سر طيف، پسرو دخترهاي مرفه‌تر تهران سوار بر اتومبيل به گردش مي‌پردازند تا ديگران را ببينند و ديده شوند. خوانندگان روزنامه‌ها گاه در ستون تلفنها شکايت دارند که ترافيک سنگين ِ ناشي از بالا و پائين رفتن رانندگان جوان در خيابان آفريقا (جردن سابق) در محله بالاي شهر تهران زندگي را براي ساکنان و اهل کسب و کار مشکل مي‌کند. برخي ناظران معتقدند جوانان صاحب اتومبيلهاي گرانقيمت از اين خيابان به‌عنوان نوعي نمايشگاه مد ِ جمعي براي دوست‌يابي استفاده مي‌کنند.
تلاشهاي پليس و مأموران حفاظت اخلاقي براي جلوگيري از آنچه به نظر محافظه‌کاران مذهبي رفتار غيراخلاقي در ملاء عام مي‌رسد به سبب پيامدهاي بازداشت شماري بزرگ از جوانان صرفاً به دلايل فرهنگي، ناکام مانده است. سالها پيش، يکي از اين گروههاي حفاظت اخلاقي، با عنوان پرطمطراق «امر به معروف و نهي از منکر»، به مهماني‌ها مي‌ريخت و نوشندگان و رقصندگان را بازداشت مي‌کرد. بازداشت‌شدگان روز بعد اگر جريمه‌هاي گزاف، بدون برگ رسيد، مي‌پرداختند آزاد مي‌شدند. اين تشکيلات در دهه 1990منحل شد.
جوانان مرفه ِ مشتاق ماجرا را نمي‌توان براي تمام مسئله ترافيک که پايتخت ايران به آن مبتلاست سرزنش کرد. شهر پاريس مرکب از دواير، و لندن داراي طرحي چهارخانه از محلات مختلف است. تهران به طرزي درهم و برهم در فضاي باز ميان روستاهاي حومه شهر، زمينهاي کشاورزي، مکانهاي تفرّج و باغهاي ميوه گسترده شده است. دو قرن پس از اينکه اين مکان به عنوان پايتخت انتخاب شد، بزرگراههاي جديد در جاهايي به محلات پرجمعيت قديمي ختم مي‌شود که براي ادامه بزرگراه بايد در آنها بولدوزر انداخت.
با خروج هر روزه اتومبيلهاي جديد از کارخانه‌هاي مونتاژ خودرو کشور که اکنون بيش از يک دوجين مدل اروپايي و آسيايي توليد مي‌کنند، صاف‌کردن محلات قديمي ثمر چنداني در گشودن گره ترافيک نداشته است. خيابانهايي باريک که يک نسل پيش براي دسترسي به محلات طبقه ميانه ساخته شد تبديل به معابري اصلي شده‌اند که مناطق عمده شهر را به هم متصل مي‌کنند. شهرسازان نسبت به عواقب ويرانگر اين گون? تعريض و تخريب بيرويه شهر هشدار مي‌دهند. براي مثال، همان خيابان جردن زماني که در دهه 1960 ساخته شد قرار بود خياباني فرعي براي رسيدن به منطقه‌اي محدود باشد. اکنون گذرگاهي است به مقصدهاي بسيار دور. متخصصان اعلام خطر مي‌کنند که تعريض خيابانها سبب مي‌شود شهر متشکل از بناهايي خلق‌الساعه باشد که در آنها تکامل هوشمندانه معماري مجال شکوفايي ندارد.
زيباشناسي هم مسئله ديگري است. شهري ساخت? مهاجراني کم‌اطلاع که از جوامعي کوچک‌تر مي‌آيند و فقط معماري ِ آشناي خويش را در بناهاي بزرگ سيماني تکرار مي‌کنند نمي‌تواند زيبا باشد. شيوه‌هاي سنتي مالکيت زمين شهري در ايران مشکل ِ کم‌اطلاعي از زيباشناسي را تشديد مي‌کند. بسياري از سازندگان بناها فقط به نماي رو به خيابان اهميت مي‌دهند و سه نماي ديگر را مسئله مالکان زمينهاي مجاور مي‌دانند. در واقع فرهنگ معماري شهر کوچک را با خود محيط بزرگتر مي‌آورند. تعجبي ندارد کوههاي شمال تهران، که معمولاً تا اواخر ماه ژوئن برف روي آنها ديده مي‌شود، هرچه بيشتر تنها مکان زيبايي ِ واقعي و طبيعي شهر به نظر برسد.
دو برابر شدن جمعيت طي دو دهه گذشته سبب تنگنايي شديد در روند توسعه انساني ايران هم شده است. ترکيب مصرف بيرويـّه رو به رشد در مناطق شهر وسيع و فرصتهاي شغلي ِ ناکافي براي شمار بزرگي از جوانان سبب ايجاد شرايطي شده است که تفريح، کشف جهان و تأمين معاش درهم آميخته است. رژيمي آمر بر حق خويش در اِعمال احکام الهي در حيطه ‌اخلاقيات هم اصرار مي‌ورزد، در همان حال که جمعيت روبه‌رشد جوانان حق دولت به تحميل اخلاقيات يک خرده‌فرهنگ بر ساير اقشار و طبقات را هرچه بيشتر زير سؤال مي‌برد.
برخلاف بسياري جوامع که در آنها نظام مستقري از طبق? بالاي متوسط سرمشق جماعت است، جمهوري اسلامي ايران هيچ‌گاه در چنين امري موفق نبوده. مثلاً نظامهاي مستقر آلمان و فرانسه تصوير کلي و تعريفي از جريان اصلي فرهنگ را براي همه روشن مي‌کنند. ماندارن‌هاي چين که قرنهاست بر آن کشور حکم مي‌رانند مي‌توانند ادعا کنند پرچمدار همه چيز، چه کمونيسم و چه آزادسازي اقتصاد بوده‌اند. در مقابل، نظام مستقر ايران که پيشينه‌اي تاريخي در حد ايستادن در برابر سکولاريسم دارد، نه فرهنگ بلامنازع مستقر بلکه يکي از گرايشهاي رقيب در ميان گرايشهاي متعددي بوده که با خرده‌فرهنگ‌هاي ديگر رقابت مي‌کرده‌اند. از اين رو، يک خرده‌فرهنگ ادعاي فصل‌الخطاب‌بودن در تمام امور دارد در حالي که مدام در حيطه‌هاي گوناگون با چالش روبه‌روست بي‌آنکه بخت پيروزي ِ چنداني داشته باشد. بخت پيروزي در حيطه قيود يا لاقيدي ِ جنسي از همه جا کمتر است.
اسلام شيعي ازدواج موقت را که قراردادي صرفاً شخصي و بي‌نياز از ثبت است توصيه مي‌کند. نه زوجه موقت از مرد ارث مي‌برد و نه بچه‌هاي احتمالي از پدر نامعين خويش. دادن گواهي تولد به بچه‌هاي ناخواسته ازدواج موقت براي مقامها تبديل به معضلي شده و اخبار حکايت از اين دارد در مشهد، شهري که ميعادگاه چنين روابط بيرون از ازدواجي است، هزاران کودک اين سبب که پدر آنها که حاضر به اعلام والد بودن خويش نيست از نظر مدارک هويت در تعليق‌اند.
گرچه تقريباً تمام مذاهب اسلام سني همواره مخالف چنين کاري بوده‌اند، برخي فقهاي داخل دستگاه حکومت در ايران دست به تلاشهايي زده‌اند تا با توسل به روابط سبک غربي پيش از ازدواج، به اين کار ظاهري مدرن بدهند. مدافعان ازدواج موقت مي‌گويند روابط ثبت‌نشده دختر و پسر مي‌تواند مصداق ازدواج موقت باشد، به اين شرط که اذعان کنند اين کار را طبق اصول شرع انجام مي‌دهند. بنا به گفته‌اي در زبان فارسي، وقتي يک لا نرسيد آن را دو لا کردند ـــ يعني سعي در حل يک مسئله با پيچيده‌تر کردن. دعوايي بر سر اينکه اسم يک عمل را چه بگذارند.
اينکه آيا اصل اسلام ازدواج موقت را روا مي‌داند يا نه، بحثي فقهي و بيرون از حيطه اين نوشته است. از نظر فرهنگي، مانع آشتي جهان‌بيني‌هاي ناهمخوان اين است که روابط جنسي پيش از ازدواج بخشي از سبک زندگي خرده‌فرهنگي غربي است و اين خرده‌فرهنگ از بازگشت به آنچه به نظرش ماقبل مدرن مي‌رسد امتناع مي‌ورزد.
خرده‌فرهنگ مذهب‌گراي سنتي صراحتاً به خرده‌فرهنگ غربي حمله مي‌کند و آن را اشاعه‌دهنده ‌فحشا، هرچند در پوششهاي ديگر، مي‌بيند. خرده‌فرهنگ اخير تحقير خود نسبت به ازدواج موقت را پنهان نمي‌کند و آن را روسپي‌گري در لفافه‌اي بسيار نازک تلقي مي‌کند. بحث به واقع بيشتر برخورد خرده‌فرهنگ‌ها حول برخورد رسمي به موضوع است تا نقد اينکه افراد واقعاً چه کاري انجام مي‌دهند. مي توان انتظار داشت به‌رغم عقب‌نشيني‌ها، تجدد سرانجام پيروز شود، هرچند نتايجي نامطلوب به همراه داشته باشد.
در زمينه‌اي مرتبط‌، روحانيون از تعدد زوجات به‌عنوان راه حل موقعيتهاي غيرقابل حل خانوادگي دفاع مي‌کنند، گرچه مي‌کوشند نمونه‌هاي اين اقدام را از نظاره حيطه عمومي دور نگه‌دارند. مقامهاي مسئول نظارت بر مطبوعات به نشريات عامه‌‌پسند جداً اخطار مي‌کنند از ورود در حيطه زندگي خانوادگي افراد خودداري ورزند. همانند تقريباً تمام جوامع، در اين کشور هم کمتر مطلبي به اندازه ترکيب شهرت، زرق و برق، پول و سکس دهنها را آب مي‌اندازد.
در چنين احوالي، نشردادن مطالبي مربوط به روابط بيرون از ازدواج يا چندهمسري ِ معاصران اغلب سبب بدگماني مي‌شود که مقاصدي سياسي در ميان است. سال پيش هنگامي که زني به دادگاه شکايت برد همسرش، يک وزير پيشين فرهنگ، از اداي تعهدي مالي که هنگام ازدواج بر عهده گرفته بود سر باز زده است، تيتر درشت مطبوعات تهران شد. شاکي عکسها و مدارکي ارائه کرد که نشان مي‌داد سومين همسر وزير سابق و يکي از دو همسر فعلي اوست. گرچه طبق قانون اسلام مرد مي‌تواند همزمان شوهر چهار زن باشد، اين جر و بحث توطئه‌اي سياسي براي بي‌اعتبارکردن وزير سابق تلقي شد. با اين وجود، در حال و هواي انزجار عمومي از ظهور طبقه‌اي جديد از افراد خام‌طبع که عجله دارند با حداکثر سرعت و شدت از زندگي لذت ببرند، وي از نظر سياسي سخت لطمه ديد.
از ديدگاه ”نظام مقدس“ ـــــ عنواني که حکومت اسلامي دوست دارد روي خود بگذارد ـــــ هر بحثي که اسمي از زنان در آن باشد بوي نارضايي مي‌دهد. در سال 2003،‌ انتشار کتابي دربار? خوانندگان زن ايران پيش از انقلاب اسلامي 1979 چنان قوه قضائيه تحت تسلط روحانيون را برآشفت که نه تنها مؤلف و دختري که کتاب را در روزنامه‌اي معرفي کرده بود، بلکه مأموران سانسور را که به اين کتاب به‌عنوان متني در زمينه تاريخ فرهنگ مجوز داده بودند به دادگاه کشاندند. نظر رسمي اين است که هيچ گاه چيزي به‌عنوان خواننده‌ زن وجود نداشته؛ مشتي روسپي بوده‌اند که مشتريها را سرگرم مي‌کرده‌اند.
اين کيفرخواست به منزله پايان يک دوره بود. در بخشي از سياست فضاي باز اواخر دهه1990، ناشران مجاز بودند کتابها را با مسئوليت خود به چاپخانه بفرستند. اکنون اوضاع به روزهايي بازگشته است که مأموران سانسور متن تايپ‌شده را مي‌خواندند و روي تکه کاغذي بي‌نام و نشان و امضا دستور مي‌دادند کجاها حذف و چه چيزهايي عوض شود.
چه با کتابهايي درباره موسيقيدانان مؤنث و چه بدون آن، پاسخ اين سؤال که آيا زنان مجازند براي مردان آواز بخوانند روشن نيست. در تهران، زنان در ارکستر، از جمله ارکستر فيلارمونيک، مي‌نوازند، در گروه کـُر همسرايي مي‌کنند و ندرتاً براي شنوندگان زن به تنهايي آواز مي‌خوانند. اما محافظه‌کاران متنفذ سخت مخالف خواندن زنان براي شنوندگاني‌اند که مرد هم در ميان آنها باشد. اما اين محدوديتي انعطاف‌پذير و قابل کش و قوس است. زمستان پيش، زنان موسيقيدان و خواننده ‌ارمني از کنسرواتوار ايروان براي شنوندگاني از هر دو جنس در مرکز هنري ارمنيان در وسط تهران برنامه اجرا کردند. اما حتي مردان ارمني اجازه حضور در برنامه زنان رقصندهارمني نيافتند. گرچه مرکز هنري ارامنه از حدي خودمختاري برخوردار است، در مسائل مربوط به عفت عمومي، حرف نهايي را اسلام مي‌زند.
موسيقي زنان تاکنون محدود به تهران بوده است که در آن مي‌توان دختراني سازبه‌دست در راه کلاس نوازندگي ديد. اما اين دختران نمي‌توانند انتظار داشته باشند به اين زودي‌ها در استانها فرصت روي صحنه‌رفتن بيابند. در شهرهاي ديگر، حتي کلاسهاي موسيقي وزارت ارشاد گرفتار دردسرند و ملاهاي محلي مؤمنان را عليه خرج‌کردن بيت‌المال براي آنچه به نظرشان فعاليتهاي منحرف مي‌رسد تحريک مي‌کنند. در مقايسه با شهرستانها، پايتخت کشور ادامه فرهنگ غربي‌ـ جهاني‌ است.
کانالهاي تلويزيون دولتي موسيقي ايراني و غربي پخش مي‌کنند اما هيچ گاه نوازندگان را در حال نواختن نشان نمي‌دهند. موسيقي جاز يا موسيقي پاپ غربي هم پخش نمي‌کنند اما قدري موسيقي پاپ ايراني به آنتن راه مي‌يابد. کلاً، موسيقي در حد فاصل بين مجاز و غيرمجاز است؛ وقتي سنگين و رنگين و جدي باشد مجاز شناخته مي‌شود و وقتي گمان برود هواهاي نفساني بر مي‌انگيزد ممنوع است. موسيقي از نوع بي‌ضرر به اين ضرورت پخش مي‌شود که بيشتر مردم به کانالي فاقد هر نوع موسيقي نگاه نمي‌کنند. رهنمود آيت‌الله خميني فقيد ساده و عملي بود: وقتي به دشواري بتوان گفت يک قطعه‌ موسيقي شهواني هست يا نيست (صداي مشکوک)، حمل بر صحت کنند. از جمله، آثار موتزارت و کنسرتوي چهار فصل آنتونيو ويوالدي که کاستهاي غيرقانوني آنها اندکي پس از انقلاب اسلامي به فروشگاههاي تهران راه يافت آزمون عدم تأثير نامطلوب بر مؤمنان را با موفقيت گذراندند. منظور از ”غيرقانوني“، رعايت نشدن حقوق کپي‌رايت است؛ خود اثر مجوز رسمي دارد.
شنوندگان ميانحال طبعاً مايل به آهنگها و نغمه‌هاي آشناترند. موزيک پاپ ايراني همچنان در بازار فروش دست بالا را دارد. گرچه هيچ صداي مونثي اجاز? تکثير نمي‌گيرد، کاست‌ها و سي‌دي‌هاي زنان خواننده ‌پيش ازانقلاب به طور زيرميزي فراوان است. تاکسي، اتوبوس بين‌شهري و وسايل حمل و نقل عمومي حين انجام وظيفه اجازه ندارند موسيقي غيرمجاز پخش کنند، اما در خيابانهاي تهران صداي زنان خواننده از شيش?‌ ماشينها، گاه از بلندگوهاي پرقدرت، به گوش مي‌رسد. دستگاه پخش سي‌دي از لوازم مورد علاق? رانندگان جوان است. بوق، چراغ، سپر و لول? اگزوز را هم براي جلب توجه ساير جوانان دستکاري مي‌کنند.
کانالهاي تلويزيون ماهواره ايرانيان مقيم خارج از فرصتي که ممنوعيت پخش صداي مؤنث در رسانه‌اي الکترونيک تحت کنترل دولت فراهم کرده است استفاده مي‌کنند. بيشتر اينها از حوالي لوس آنجلس قطعات يا ويديوهاي کاملي از آواز زنان در برنامه‌هايشان پخش مي‌کنند. منتقدان موسيقي ترديد دارند چنانچه زنان خواننده مقيم داخل فرصت رقابت داشتند آثار محصول خارج،‌ با شعر و نغمه‌هايي نه چندان خلاقانه، بخشي مهم از بازار را از آن خود مي‌کردند. در واقع، موسيقي صادرات تهران در آن شهرهاي اروپا و آمريکا که شمار ايرانيان قابل توجه باشد، از جايگاه هنري بالاتري برخوردار است. گروههاي نوازنده و خواننده ‌ايراني منظماً به سفرهاي خارجي ِ پررونقي مي‌روند و از آنها به گرمي استقبال مي‌شود. اين اجراها، از جمله خوانندگي زنان، را بعداً زيرميزي در ايران کپي مي‌کنند.
برخورد خرده‌فرهنگ‌ها هيچ جا به اندازه مکانهايي که عمدتاً محل تردد جوانان ثروتمند است آشکارا به چشم نمي‌خورد. به ديوارهاي فود کورت، مکاني در طبقه بالاي ساختمان و ميعادگاه شهروندان شيک و آخرين مد در محله گرانقيمت شمال تهران، اخطارهايي نصب شده به اين مضمون که عکاسي در آن محوطه نسبتاً بزرگ اکيداً ممنوع است. مزاحماني را که بخواهند با تهيه و انتشار تصاويري از آنچه به نظر مشتريانْ شيوه زندگي فارغ‌البال مي‌رسد در نشرياتي خاص جنجال راه بيندازند مراقباني ورزيده از محل دور مي‌کنند.
ممنوعيت آنچه از نظر مذهبي حاوي شهوانيت است به نتايجي خلاف‌انتظار و گاه مضحک مي‌انجامد. تبليغ‌کردن براي شامپوي سر به اين مانع بر مي‌خورد که نشان دادن موي زن مجاز نيست. از اين رو، در آگهي‌هاي تلويزيوني ناچارند مرداني را نشان بدهند که ظاهراً تأثير نرم‌کنندگي ِ محصول در موي آنها هويداست. در جامعه‌اي که از مردان انتظار مي‌رود خصايل مذکر داشته باشند، حرکات پرعشوه مانکنهاي مذکر مي‌تواند مايه تمسخر بينندگان شود.
در اين‌جا هم کانالهاي تلويزيون ماهواره ايرانيان مقيم خارج وارد عمل مي‌شوند تا خلأ را پر ‌کنند، گرچه موفقيت‌شان محدود است زيرا کارکناني جوان که در جريان فرهنگ معاصر ايران باشند به اندازه کافي در اختيار ندارند. وقت کانالها به اين مي‌گذرد که مردان و زنان ميانسال به تلفن هموطناني از داخل ايران جواب بدهند. بينندگاني متقبل هزينه مکالمه مي‌شوند تا به مجري برنامه که جايي در کاليفرنيا در برابر دوربين نشسته است سلام کنند، چندين بار احوالپرسي‌هايي مکرر رد و بدل کنند، بگويند چقدر دوستشان دارند، برايشان آرزوي سلامت و موفقيت کنند، خداحافظي کنند و گوشي را بگذارند.
اما خواستهاي نسل جوان درس‌خوانده ايران به تلفن‌زدن به کانالهاي تلويزيون در خارج محدود نمي‌شود. شمار کاربران ايراني اينترنت را شش ميليون برآورد مي‌کنند، و اين رقم سريعاً بالاتر مي‌رود. وبلاگهاي ايراني که ميليونها بيننده در داخل و خارج دارند در شمار پيشتازان موج استفاده از اين وسيله‌اند. وبلاگ فارسي در شمار ده زبان پربيننده جهان است.
انقلاب 1979 ايران از ضبط صوت کاسِت و ارتباط خانه به خانه بين‌المللي با موفقيت به‌عنوان وسايلي براي برانداختن نظام مستقر استفاده کرد. تسلط چشمگير جوانان ايران بر گفتگوي اينترنتي نوک پيکان حرکت براي اصلاحات عميق اجتماعي در جامعه‌اي خواهد بود که خرده‌فرهنگ‌ها بر سر موضوعهاي زيباشناسانه، هنري و اخلاقي در کشمکش‌اند. اگر همچنان که زماني جوانان آلمان و فرانسه معتقد بودند موضوع خصوصي هم سياسي باشد، وبلاگ ابزاري هم براي سرگرمي‌ و هم ‌مبارزه سياسي از کار در خواهد آمد.
نسل جوانتر کشور دليلي نمي‌بيند ناآرامي خويش را از نداشتن آنچه حق خويش مي‌داند، يعني حد بالاتري از توسعه انساني، پنهان کند. والدين آنها، دانشجويان دهه‌هاي 1960 و 70، در نشئة‌ هيپي‌وار انفجار تاريخي ِ قدرت جوانان آلمان، فرانسه و آمريکا شريک بودند. اکنون نسلهاي بعدي احساس مي‌کنند مستقيما و بيواسطه مي‌توانند دست به تجربه‌اي مشابه بزنند.
با اين همه، تا اينجا، شماري اندک مشتاقند تکرار تجرب? 1979 هستند. باز هم مانند جوانان ده? 1950 آلمان، از پدر و مادر خويش که طرفدار انقلاب بودند مي‌پرسند پس چرا اوضاع بدتر شد. اکنون که اين مقاله به چاپ مي‌رود و در حالي که شبح نئاندرتاليسم ِ فرهنگي در چشم درس‌خوانده‌هاي طبق?‌ متوسط نزديک‌‌تر مي‌شود، نمي توان مطمئن بود آينده با خود چه خواهد آورد.
دستاورد دانشجويان فرانسوي در سال 1968 و دستيابي فرهنگ بديل ِ سبزهاي آلمان به بخشي معقول از قدرت، در هشت سال گذشته بسياري از همتايان ايراني‌شان را مجذوب کرد. اينان احساس مي‌کردند بهتر است امور به تدريج بهبود يابد تا قابل تجديدنظر باشد، نه آنکه تغييراتي شديد وراي کنترل همه، جز معدودي برنده که بار خودشان را ببندند، راه بيندازند. و دعا مي‌کردند نظام مستقر به اندازه همتاي آلماني‌اش در جذب نيروي جوان که مي‌تواند به خشونت روي آورد عاقلانه رفتار کند.
ايران در هيچ زماني به اندازه امروز جوان درس‌خوانده نداشته. با پشت سر گذاشتن پرسشهايي حوزوي از اين قبيل که آيا خداوند الگويي خاص براي رفتار يا لباس انسانهاي فاني مقرر کرده است، مردان و زنان بالنده ‌ ايران، مجهز به اطلاع بيشتري از فنون و درک بهتري از جهان نسبت به پيشينيان خويش، شايد رؤياي شادکامي و رشد مداومي را که سالها در فکر ملت بوده است تحقق بخشند.




انتهای خبر // www.iren.ir // ایرن

:: دانلود فایل ضمیمه ()


اخبار مرتبط

نظرات ارسال شده

نظر شما در باره این خبر
نام ونام خانوادگي: 

پست الکترونيک:

نظر شما:  



امتیاز شما به این خبر


کليه حقوق اين سايت متعلق به خبرگزاري محيط زيست ايران مي باشدواستفاده از مطالب باذکر منبع بلامانع است.
هایپر مدیا مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش اطلاع رسانی