Latest News : What Is Going On in Naftshahr?     Plant Metabolism Disorder Due to Dust Storm     Iran, Oldest Civilization of Ancient World     Oil Eruption on Stream in Naftshahr     Cheetahs Were Seen Again in North Khorasan    
کد خبر :299   زمان مخابره: 15:13:0 - 7/12/1387
پرويز جاهد

گفت و گو با پرويز جاهد
بهارستاني رو به خزان
ايرن- نسترن نسرين دوست : پرويز جاهد فيلم شناس و منتقد حرفه اي سينما ست. وي ساکن انگليس است اما هر ساله به مناسبت ايام جشنواره فيلم فجر يا انجام کارهاي حرفه اي به ايران سفر مي کند . شايد علاوه بر کارهاي سينمايي بسياري او را با کتاب " نوشتن با دوربين " که گفت و گوي وي با ابراهيم گلستان به عنوان تز دکترايش است و به چاپ هاي متعدد رسيد و جنحال آفرين شد ، بشناسند . خلاصه اين که در سفر اخير استاد جاهد، گپ و گفت خودماني داشتيم که بيشتر جنبه محيط زيستي و درد دل دارد و از فضاي سينما و نوشتن، که حرفه اصلي اوست دور است .ولي اين نگاه نافذ و منتقد گونه پروبز جاهد به محيط زيست خواندني است :

آقاي جاهد شما با اين که ساکن انگليس هستيد ولي به قول خودتان سالي يک بار را به ايران مي آيد .شايد شما با ديدار سال به سال، تغييرات را بهتر از ما حس کنيد ؟تصوير کنوني تهران چگونه تصويري است ؟

اين تصوير الان تهران نه تنها دوست داشتني نيست بلکه بسيارزشت است .آدم در شهر و مسيرش هيچ بناي زيبا يي را نمي بيند . هر سفر بيشتر از قبل درمسير رفت و آمدهايم احساس مي کنم توي مجموعه اي از آهن پاره و فلز وسيمان خفه مي شوم . اين حس من از تهران امروز است ، علاوه بر همه آلودگي هاي صوتي و آلودگي هوا که تحملش سخت است .براي مثال من ميدان بهارستان را دوست داشتم و براي من ميدان ابده آلي بود و از آن جا که به دلايل حرفه اي زياد اين ميدان را مي بينم، چون وزارت ارشاد زياد مي روم و ناگزير از بهارستان بايد عبور کنم، شاهد تغييرات اين ميدان هستم .هر سال بيشتر از قبل تمام آن چيزي که مي بينم ذهنيت من نسبت به اين مکان را ويران مي کند . تصوير ذهني اي که از آن ميدان دارم ،حتي منظورم ميدان بهارستان 20 سال پيش هست، چون من تهراني نيستم و تهران قديم را هم نديده ام و در کودکي فقط به عنوان يک مسافر نظاره گر شهر بوده ام ،ولي در همين 20 سال، هر سال اين ميدان بي هويت تر و زشت تر مي شود . المان هاي زيباي معماري شهري که اين ميدان واجد آن بود در حال نابودي است . البته واضح است که توسعه شهري گريز ناپذير است ولي اگر شعوري پشت اين توسعه نباشد ما محکوم به آشفتگي هستيم. عده اي به نام بساز بفروش يا دلال يا معمار يا هر چيزي که اسمش را مي گذارند که البته به نظر من اينها معمارتحريب هستند چهره شهر را کريه مي کنند .

لندن هم شهر بزرگ و پيشرفته اي است. ولي ظاهر به نظر مي رسد پير زيبايي را مانند است که پيريش نشان اقتدار اوست . اين تفاوت ها از نظر شما به عنوان يک هنرمند منتقد که نگاه تيزبينانه تري داريد ناشي از چيست ؟

لندن شهر بزرگي است و عاري از آلودگي هم نيست، ولي وقتي مي گويند لندن آلوده است من نمي توانم قبول کنم . در لندن و پاريس آلودگي حس نمي شود لااقل براي ما حس نمي شود .درجه آلودگي در تهران به حدي بالا است که ما وقتي اين درجه از آلودگي را مي بينيم در آنجا احساس مي کنيم وارد روستا شده ايم . در اين شهرها تخريب فرهنگي صورت نگرفته . تمام شمايل هاي هويت بخش فرهنگي شهر حفظ شده اند . حتي اتوبوس و باجه تلفن و صندوق پست. براي مثال اتوبوس دوطبقه اي که دهه 30 در لندن بود هنوز هست، منتها با تکنولوژي مدرن . تاکسي سياه که نشانه اي از لندن است هنوز هست . از داستان هاي داستان نويسان دهه 30 يا فيلم هاي فيلمسازاني مثلا کارل ريد تا الان اين تاکسي وجود دارد .
سيستم طرح ترافيک محدوده کمربند کوچک لندن را در برمي گيرد و در صورت رعايت نکردن، جريمه بالايي را فرد با بپردازد و اصلا استفاده از وسيله شخصي در اين محدوده احمقانه است چون وسايل عمومي در دسترس هست و کسي اين ريسک را نمي کند که سوارخودروي شخصي خودش شود. در کنار ايستگاه هاي قطار پارکينگ عمومي درست کرده اند که مردمي که از حومه مي آيند وسايل خود را آنجا پارک مي کنند .

در کل جريان فيلمسازي موضع اش در برابر مسائل زيست محيطي چيست ؟

الان بحث افزايش گرماي زمين در دنيا مطرح است واز اين بابت احساس خطر مي شود. فيلمسازها را هم تشويق مي کنند که در باره اين موضوع فيلم بسازند اما من شخصا فيلم هاي زيادي نديدم که در باره اين مساله ساخته شود؛ چه داستاني چه مستند . البته فيلم مستندي ال گور ساخته به اسم "حقيقت ناخوشايند" که برنده اسکار هم شد. اما در کل گرايش هاي فردي محيط زيست در فيلم ها ديده مي شود.يعني گرايش به فرار از تمدن صنعتي و شهري و يا خستگي انسان اززندگي مدرن ؛ براي مثال نمونه اش فيلم شون پن بود به اسم "به درون وحش" موضوع اش اين بود که جواني که از زندگي مدرن و شهري خسته شده بود به بيابان رفت و ماسين اش را آتش زد، موبايل اش را در آب انداخت ، کارت هاي اعتباري اش را از بين برد و تمام ارتباطش را با زندگي شهري بريد و تا آخر عمرش درطييعت زندگي کرد و در نهايت به علت خوردن علف سمي هم مرد .اين نشان مي داد که اين نوع شورش عليه زندگي شهري نتيجه فاجعه باري مي تواند داشته باشد. با وجود اين که موضوع فيلم انتقاد به زندگي امروز بود ولي نتيجه آن تراژيک بود .

نتيجه تراژيک شايد از نامفهوم بودن مقهوم توسعه ناشي مي شود ؟

هر چيزي فرهنگ خودش را دارد. توسعه بايد با فرهنگ آن جامعه همخوان باشد .مثلا من هيچ شباهتي بين لندن و پراک و يا پاريس نمي بينم . هر دو شهرهاي توسعه يافته اند، روي محيط زيست کار مي کنند ولي خصوصيات فرهنگي منحصر بفرد خودشان را دارند .آدم وقتي وارد پراک مي شود انگار وارد موزه شده است . هيچ المان شهري صنعتي ناراحت کننده اي وجود ندارد . بنابراين نمي شود پراک را با فرانکفورت يا پاريس مقايسه کرد . پاريس با تمام مدرن بودنش بافت سنتي اش را حفظ کرده است. نوع فرهنگ وبرخوردي که جامعه نسبت به توسعه دارد به نظر من رويکردهاي خاص دارد اگرچه از الگوهاي مشابهي پيروي مي کنند .

شما ظاهرا هر بار به ايران مي آييد براي ديدن خانواده به شمال سفر مي کنيد .در اين شهر شمالي کوچک دگرگوني را چگونه مي بينيد؟

قائم شهر زيبايي داشت که الان ديگر ندارد . دو طرف خيابان پر از درخت نارنج بود ولي الان شما يک درخت نمي بينيد يا اگر ببينيد درخت هاي خشکيده و نابود شده است . همه ي درخت ها را نابود کرده اند. پياده روها را عريض کرده اند . يک سينما در شهري که دو تا سه ميليون جمعيت دارد وجود ندارد. يک سينما وجود داشت که زمان انقلاب آتش زدند و يک سينما ديگر را هم با خاک يکسان کردند که مرکز خريد احداث کنند.من نمي خواهم با ديد نوستالژي نگاه کنم يا نگاه واپس گرا داشته باشم ولي من کودکي ام را در آن شهر گذراندم و آن شهر هميشه براي من با عطر بهارنارنج اش زنده بود ولي الان آن را حس نمي کنم و به جاي آن ترافيک و آلودگي هاي صوتي و تنفسي در آن شهر کوچک رخنه کرده است . در واقع اصولي توسعه نيافته و در واقع گسترش غير اصولي مبناي توسعه اين شهر است . شاهد اين هستيم که بدون برنامه ريزي روستا ها به شهرها وصل مي شوند و روستانشيني به شهرستان نشيني و شهرستاني ها به پايتخت نشيني رو مي آوردند و درنهايت مهاجرت در هرسطحي بيداد مي کند

حيف است که با منتقد حرفه اي صحبت کنيم و از سينما حرف نزنيم .در فيلم هاي فيلمسازان ايراني طبيعت چه قدر تاثير دارد ؟

به نظر من دو نوع رويکرد اصولا در رابطه با لوکيشن در فيلم هاي ايراني داريم . يک رويکرد خيلي توريستي و به اصطلاح جذاب و لوکس که صرفا سعي مي کند قاب هاي زيبا از مناطق شمالي يا کوهستان يا کوير به بيننده ارائه دهد. فيلم هايي که از روي الگوهاي فيلم فارسي سابق ساخته مي شود هم اين نوع تصوير سازي را دارد . اين رويکردي دم دستي و سطحي از طبيعت است .

شايد چون مخاطب خارجي دارد؟

نه . اين نوع سينما اصلا به خارج از ايران نمي آيد که ديده شود چون ماهيت هنري ندارد و شايد براي ايراني هايي که در خارج از کشورهستند و دلشان براي ايران تنگ شده دوستان اين فيلم ها را بياورند که آنها به وسيله دستگاه هاي خانگي اين فيلم ها را ببينند. اصولا روش اين است که فيلم ايراني از طريق جشنواره به کشورهاي ديگر مي رسد. يعني جشنواره مکان عرضه فيلم ايراني است و فيلم تجاري ايراني جايي در جشنواره ندارد . و اما رويکرد ديگري که هست رويکرد سينماي هنري يا روشنفکرانه به طبيعت است . که باز هم در نوع فيلمسازي و سبک بايد تفاوت قائل شد . مثلا بين سينماي کيارستمي و بهمن قبادي و سينماهاي ديگري که از اين نوع فيلمسازي الگوبرداري مي کند و مشابه سازي مي کنند .، فرق هايي وجود دارد .

براي مخاطب خارجي اين تنوع تصويري که فيلمسازي مانند قبادي از ايران نشان مي دهد و در کنار آن تصاويري که عباس کيارستمي در فيلم هايش دارد ، تضاد فکري ايجاد نمي کند؟

نه . به نظر من اين ها جلوه هاي متفاوتي از سرزمين ايران را به نمايش مي گذارند . کيارستمي با ذهنيت فلسفي ، هنري و شاعرانه اش تصويري از ايران را نشان مي دهد که در فيلم هاي ديگر نيست .قبادي هم تصوير خودش را از جامعه ايران ارائه مي دهد .تصوير قبادي تلخ تر و رئاليستي تر است . تصوير تراژدي هاي انساني است و خيلي ها را ناراحت مي کند .خيلي ها با ديدن فيلم هاي قبادي گريه مي کنند . حتي "جيم جار موش" گفته با ديدن يکي از فيلم هاي قبادي گريه کرده . يا فيلم هاي مجيد مجيدي مثل رنگ خدا يک تراژدي انساني است که لوکيشن آن شمال در دل طبيعت سبز است . يا فيلم "ماديان" ژکان، اين فيلم درام انساني قوي اي دارد و حقيقت تلخي را بيان مي کند ، فقري که در واقع ويرانگر است و زندگي ها را نابود مي کند . اين طبيعت زيبا با آن واقعيت در ستيز است . ولي در روند فيلم پيش مي روند .

به نظر شما نتايج زيان بار تخريب طبيعت و بي هويتي جوامع از نظر تخريب خرده فرهنگ ها و گويش وغيره به دنياي فيلمسازي ها ضربه مي زند؟

مساله تخريب طبيعت و تخريب ميرات فرهنگي يک تراژدي طبيعي است . بيشتر از اين که به فکر سينما باشيم بايد به اين فکر کنيم که به سرزمين ايران لطمه وارد مي شود . در غرب کمپاني هايي هستند که فقط به فيلمسازها لوکيشن ارائه مي کنند . يعني لوکيشن ياب هستند . داشتن اين لوکيشن هاي متنوع ارزشمند است و در نهابت از بين رفتن آنها به طور کلي صدماتي است که از عرصه طبيعت به عرصه فرهنگ منتقل مي شود.

تا چه حد فيلمسازان ايراني مي توانند به عنوان يک جريان فرهنگي تاثيرگذار در آگاهي نسبت به اين تخريب ها تاثير گذار باشد؟

من انعکاس اين تخريب ها را به طور جدي در فيلم هاي ايراني نمي بينم. حتي همين زشت شدن تهران و تخريب شهري را ما در فيلم هاي ايراني نمي بينيم . يعني ما نگاه نقادانه اي را نمي بينيم چه در فيلم هاي مستند و چه داستاني. سال ها پيش براي جهاد سازندگي فيلمي ساختم به اسم "علفزار"که نگاه من متوجه تخريب چراگاه هاي ايران بود . مثلا در تاريخ سيستان آمده بود که اسکندر وقتي از اين جا عبور مي کرد اين منطقه جنگل يا مرغزار بود ولي ما نشان مي داديم که به کوير تبديل شده و اين به خاطر دست برد انسان و دخالت بي رويه انسان در طبيعت بود . در آن فيلم نشان داده ايم که دام ها چگونه چراگاه ها را از بين مي برند، يعني استفاده بي رويه از چراگاه و نبودن نظارت ،عامل تخريب است يا براي مثال چادرنشيناني که سوخت ندارند براي تامين سوخت چگونه به طبيعت صدمه مي زنند .
دوست داريد شما فيلمي با موضوعي محيط زيستي بسازيد ؟
دلم مي خواد فيلمي در باره تهران بسازم و تغيير چهره شهررا در اين فيلم نشان دهم .


انتهای خبر // www.iren.ir // ایرن

:: دانلود فایل ضمیمه ()


اخبار مرتبط

نظرات ارسال شده

نظر شما در باره این خبر
نام ونام خانوادگي: 

پست الکترونيک:

نظر شما:  



امتیاز شما به این خبر


کليه حقوق اين سايت متعلق به خبرگزاري محيط زيست ايران مي باشدواستفاده از مطالب باذکر منبع بلامانع است.
هایپر مدیا مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش اطلاع رسانی