محيط زيست و ضرورت گذار از عصر فيروز ناصرکرمي - مي گويد شر پگاه بهتر از خير شامگاه است. براي محيط زيست ايران شوربختي اين است که خير پگاه به شر شامگاه انجاميده است. اداره شکارباني سابق در دهه چهل به سازمان حفاظت محيط زيست تبديل شد. آن اوايل ظاهراً در مکاتبات هر جا نام اين سازمان مي آمده ، داخل پرانتز مي افزوده اند که " اداره شکارباني سابق " ماجرا اين است که هنوز بايد آن افزونه را به کار برد. اين همان اداره شکارباني سابق است . همان و ديگر هيچ .
شکارچياني البته قانونمدار و طبيعت دوست و به نسبت آن روزها اهل علم و مطالعه کار تبديل اداره شکارباني به سازمان حفاظت محيط زيست را به عهده گرفتند ودر آن زمان البته کارهاي بزرگ و قابل تقديري انجام دادند. اما مشکل اين است که آنها در همان ساحت شکار باقي ماندند و فره ايزدي که با خود داشتند و به تدريج تبديل شد به يک نوع پدرخواندگي ناخواسته ، باعث شد موج هاي بعدي و نوگراتر هرگز يا به سازمان نرسند يا در سطح آن باقي بمانند و در جان آن رسوب نکنند. اين موج ها را مرور مي کنيم : موج اول ، گذار از اداره شکارباني و توليت علمي تر بر مناطق حفاظت شده . هدف اين بود که شکار بي حد و حساب نباشد، شکارچيان وادار به گرفتن پروانه شوند، هر کسي نتواند پا به پارک هاي ملي و مناطق حفاظت شده بگذارد. چهل سال است دارند در همين باره ، فقط در همين باره مي کوشند،آن اوايل در ده هاي چهل و پنجاه البته موفق بودند، اما حالا سالهاست که همين کار را هم درست انجام نمي دهند. موج دوم : گذار از سازماني وارث اداره شکارباني (يعني سازماني که دو مولفه ذهني بيشتر نمي شناسد:محيط و حيوانات قابل شکار در آن ) به سازماني بومگرا که متعهد و قادر به حفاظت از تمامي مولفه هاي زيستي و اکولوژيکي در سراسر پهنه کشور است . براي چنين گذاري بايد نسل نو کارشناسان محيط زيست ، آنها که از ساحت اکولوزي مي آ»دند، نه ساحت اداره شکارباني به تدريج قدرت را در اختيار مي گرفتند و انگاشت هاي خود را بر سازمان محيط زيست فرو مي نشاندند. اما واقعيت اين است که موقعيت افرادي مثل کامبيز بهرام سلطاني ، بهروز دهزاد، بهرام کيابي، بيژن فرهنگ دره شوري ، اسماعيل کهرم ، هنريک مجنونيان و... از نقش هايي فرعي فراتر نرفت .غالباً رانده شدند به محيط دانشگاه و دست هاي شان از کار اجرايي موثر در حوزه محيط زيست کوتاه ماند و اگر هم بعضاً در دو سه دهه پيش نقش هايي فعالتر داشتند، دست کم اين است که در اين دو دهه کاملاً کم تاثير بوده اند. البته غالب اين افراد به عنوان شخصيت علمي همچنانکه گفته شد کارنامه پر بارتري دارند. موج سوم : گذار به يک نهاد راهبر توسعه ، نهادي که قرار است جريان توسعه در کشور را منطبق و سازگار با موازين و هنجارهاي توسعه پايدار کند. سازمان محيط زيست هرگز به چنين بلوغي نرسيد. لابد در کنار اکولوژيست ها، بايد کارشناسان ديگر حوزه هاي قائل به توسعه پايدار مثل اقتصاد دانان ، جامعه شناسان ، جغرافي دانان و ... نيز سهمي در مديريت کلان سازمان به عهده مي گرفتند، که هرگز نگرفتند.هميشه تصور اين بوده که رئيس سازمان لزوماً بايد فردي باشد که آمپول زدن به يک ميش دچار اسهال را هم بتواند. بعد: سازمان محيط زيست در حوزه محيط انساني هميشه مخلوع اليد بوده است ، ناتوان ، در حاشيه و کاملاً بي تاثير. اين سازمان با استقرار در نهاد رياست جمهوري همچني قرار بوده بر تمام حوزه اجرايي کشور، از امور اقتصاد و صنايع و معادن بگير تا بخش هاي فرهنگي و اجتماعي و .. نظارت کند . که البته هرگز نتوانتسه است چون اگر اين رخت پر زلم زيمبوي دروغين را از تن بدر آورند، مي بينيم که آن زير همچنان اداره شکارباني سابق قرار دارد. ديگر : چرا سازمان حاضر نيست به هيچ طرحي درباره اندک محدوديتي بر مقوله شکار توجه کند؟ ماجرا ساده است : برآمدگان از اداره شکارباني سابق ، آنها که هنوز براي راحتتر سخن گفتن به کل و بز و قوچ و ميش و حتي آهو مي گويند " شکار" ! اساساً تصور محيط باني بي شکارباني براي شان دشوار است. هنوز براي بسياري از آنها حيوانات نه بي مهرگان و مهره داران بلکه به حلال گوشت و حرام گوشت تقسيم مي شوند . مريدان و دست پروردگان اسکند فيروز( نه به خاطر تلاش هايش براي حفظ محيط زيست ايران ، عمرش دراز باد) همچنان مهار سازمان را در اختيار دارند و بنا به عادت مالوف کار را از منظر همان اداره شکارباني سابق مي بينند. اکولوژيست ها کم اثرند، کارشناسان توسعه پايدار به کلي غايبند. ديگر : آنچه که گفته شد البته هرگز نافي جايگاه احترام بر انگيز و قابل ستايش اسکندر فيروز و شاگردان او نيست . اما سازمان محيط زيست لازم است که دريچه را باز کند براي اکولوژيست هاي جوانتر و عرصه را فراهم کند براي منطبق شدن با اقتضائات روزگار نو. روزگاري که بسيار با دهه چهل ايران متفاوت است.
:: دانلود فایل ضمیمه ()